فقط در مرکز یک میدان سنت پیتر متروک و با آسفالت مرطوب و سیاه با رطوبت ، پاپ فرانسیس او امشب دعا کرد که بشریت را نباید در تاریکی رها کرد. و به گونه ای که کسانی که “خود را در خدمت دیگران قرار می دهند” هرگز رها نخواهند شد. بازتاب ها در محیط های زندان جمع آوری می شود ، مراجع اغلب برای بیماری همه گیر است که دو ماه بر روی زمین تأثیر گذاشته است.

“پروردگار ، ما را در تاریکی و سایه مرگ نگذار ، ما را با سپر قدرت خود محافظت کن” “این سخنان او بود ،” خدا ، مدافع فقرا و مریضان ، ما را یاری کنید تا هر روز یوغ را بیاوریم “.

پنج زندانی ، یک خانواده قاتل ، دختر حکم حبس ابد ، یک مربی ، سرپرست نظارت ، مادر یک زندانی ، یک متخصص سکولار ، یک کشیش به اشتباه متهم کرد، یک فرد داوطلب ، یک پلیس ، همگی به کلیساهای زندان “علت پالاززی” در پادوآ متصل هستند و مؤلفان مراقبه هستند.

پاپ از زیر سایبان ، دو گروه از مردم را که در حال گذر از آن بودند ، مشاهده می کند از طریق صلیب. در میان آنها ، دون مارکو پوززا ، کشیش جوانی که متون را جمع می کند ، است که او را با شلوار جین و کفش ورزشی دنبال می کند. علاوه بر پوززا ، زن و مرد دیگری نیز از زندان “به علت پالاززی” در پادوا. در کنار گروه دوم: گروه بهداشت و بهداشت واتیکان. آنها نمایندگان پزشکانی هستند که در هفته های گذشته در حال مبارزه با این بیماری هستند.

“خدا خدای ابدی نور ، روزی بدون غروب خورشید” برگوگلیو هنوز دعا می کند ، “کالاهای خود را با کسانی که خود را در خدمت کسانی که رنج می کشند پر کن”. “آغاز و پایان همه چیز ، امید صلیب را به ما بدهید تا خود را به خواست خود رها کنیم”؛ “منبع رحمت ، که شما را در رنجهای بشریت نشان می دهد” ، با قدرت ایمان در شب تاریک آزمایش به ما کمک کنید “.

ایستگاه اول

“او را صلیب کن ، صلیب کن!” کسی که درباره ایستگاه اول اظهار نظر می کند (“عیسی محکوم به اعدام است”) حکم اعدام است. او را صلیب کنید “گریه ای است که من نیز در مورد من شنیده ام” ، او می نویسد. مصلوب شدن او از زمانی كه كودك بود ، كودكی حاشیه نشین بود ، حالا گفته می شود كه او بیشتر از مسیح شبیه باراباس است. گذشته او چیزی است که او نسبت به او وحشت زده است. وی می گوید: “پس از بیست و نه سال زندان – او می گوید – من هنوز توانایی گریه کردن را از دست نداده ام ، از شر شر و شرمنده شرمنده ام () اما من همیشه به دنبال چیزی بوده ام که زندگی است”. امروز “در قلبم احساس می کنم که آن مرد بی گناه ، محکوم به مانند من ، آمد تا به دنبال من در زندان باشد تا مرا به زندگی آموزش دهد”.

ایستگاه دوم

در ایستگاه دوم (“عیسی با صلیب بار شده است”) ، دو پدر و مادر که یک دختر کشته شدند ، مراقبه را نوشتند. “ما مبتنی بر کار و خانواده زندگی ایثار بوده است. ما اغلب از خود می پرسیم: چرا دقیقاً این شر که ما را تحت الشعاع قرار داده است؟ ما نمی توانیم صلح پیدا کنیم”. زنده ماندن از مرگ کودک طاقت فرسا است ، اما “در لحظه ای که به نظر می رسد ناامیدی دست به دست می شود ، خداوند به طرق مختلف به دیدار ما می آید و این فیض را به ما می دهد که ما را به عنوان همسران دوست داشته باشیم ، حتی از طرف یکدیگر خستگی. ” آنها همچنان به دیگران نیکی می کنند و در این صورت نوعی نجات پیدا می کنند ، آنها نمی خواهند تسلیم شر شوند. آنها تجربه می کنند که “عشق به خدا قادر به احیای زندگی است”.

خبر پیشنهادی  رانش زمین در هتلی در بولزانو رخ داد ، هیچ قربانی وجود ندارد

ایستگاه سوم

در ایستگاه سوم (“مسیح برای اولین بار می افتد”) شخصی در زندان می گوید که اولین سقوط او پایان او بود. پس از یک زندگی دشوار که در آن او متوجه نشده بود که شر در او در حال رشد است ، زندگی یک شخص را گرفت. “یک شب ، در یک لحظه ، مانند بهمن – او می نویسد – من در برابر خاطرات همه بی عدالتی هایی که در زندگی متحمل شده بودند رها شدم. عصبانیت مهربانی را به قتل رساند ، من یک شر بسیار بزرگتر از هر آنچه که دریافت کرده بودم مرتکب شدم.” . در زندان نزدیک به خودکشی می شود ، اما بعد از ملاقات با افرادی که “اعتماد از دست رفته” او را پس می دهند ، دوباره به او نور می یابد و به او نشان می دهد که خوبی ها در جهان نیز وجود دارد.

ایستگاه چهارم

یک مادر زندانی می گوید: “برای لحظه ای احساس وسوسه نکردم که پسرم را در مقابل حکمش رها کنم.” سخنان وی درباره ایستگاه چهارم اظهار نظر می کند (“عیسی مادر را ملاقات می کند”). از زمان دستگیری پسرش “زخمها با هر روز افزایش می یابد ، حتی نفس ما را نیز می گیرد. احساس نزدیکی بانوی ما را دارم … پسرم را به او اعتماد کرده ام: فقط به ماریا می توانم ترسهای خود را اعتراف کنم ، زیرا او خودش آنها را دارد. آن را امتحان کنید در حالی که کالواری را بالا می برید “. و او ادامه می دهد: “من تصور می کنم که عیسی ، با نگاه به بالا ، از چشمانش پر از عشق عبور کرد و هرگز احساس تنهایی نمی کرد. بنابراین می خواهم این کار را هم انجام دهم”.

ایستگاه پنجم

یک زندانی دیگر برای اظهار نظر در مورد ایستگاه 5 (“عیسی توسط کیرینوس کمک می کند”). او می گوید که صلیب برای حمل سنگین است ، اما “همه او را در داخل زندان های سیرن می شناسند: نام دوم داوطلبان است ، از کسانی که برای کمک به حمل یک صلیب به این مصیبت صعود می کنند”. یکی دیگر از سیمون دی سیرن هم هموطن او ، قادر به سخاوت غیر منتظره است. وی در پایان گفت: “من در زندان پیر می شوم: من آرزو می کنم روزی به انسان اعتماد کنم. تبدیل شدن به یک سیرین شادی برای کسی.”

ایستگاه ششم

“من به عنوان یک سوند شناس ، بسیاری از اشک ها را پاک می کنم ، و به آنها اجازه می دهم که جریان پیدا کنند: شما نمی توانید سیلاب های دل شکسته را تحمل کنید.” اینها سخنان یک متخصص سکولار است که به این ترتیب در ایستگاه VI منعکس می شود (“ورونیکا صورت عیسی را پاک می کند”). چگونه می توان غم و اندوه مردان را “که قادر به یافتن راهی برای فرار از آنچه در اثر تسلیم شر نیستند” پیدا می کنیم؟ تنها راه این است که در آنجا ، در کنار آنها ، بدون احساس ترس از آنها ، “احترام به سکوتشان ، گوش دادن به درد ، تلاش برای فراتر از تعصبات” در آنجا بمانید. چگونه عیسی با نارضایتی های ما رفتار می کند. و می نویسد: “به همه ، حتی زندانیان ، هر روز به لطف آن نگاهی که قضاوت نمی کند ، بلکه به زندگی و امید می بخشد ، امکان تبدیل شدن به افراد جدید روزانه فراهم می شود.”

خبر پیشنهادی  سرطان ریه به دلیل مقاومت در برابر ایمنی درمانی کشف شد

ایستگاه هفتم

در ایستگاه VII (“عیسی برای بار دوم می افتد”) ، یک زندانی ، مقصر تجارت مواد مخدر ، که تمام خانواده خود را با خود به زندان کشاند ، احساس شرم بی نهایت از خودش می کند. وی می نویسد: “فقط امروز می توانم اعتراف كنم: در آن سالها من نمی دانستم كه چه كاری انجام می دهم. حالا كه می دانم به یاری خدا می خواهم زندگی خود را دوباره بسازم”. این عقیده که شر همچنان به زندگی خود حکومت می کند غیرقابل تحمل است ، این به او تبدیل شد به صلیب. دعای پروردگار “برای همه کسانی است که هنوز نتوانسته اند از قدرت شیطان فرار کنند ، از همه جذابیت های کارهای او و هزاران شکل اغوا کننده او”.

ایستگاه هشتم

“بیست و هشت سال است که مجازات بزرگ شدن بدون پدر را تحمل می کنم” ، تجربه دختر حکم اعدام است که در ایستگاه VIII اظهار نظر می کند (“عیسی با زنان بیت المقدس ملاقات می کند”). همه چیز در خانواده اش خرد شده است ، او به ایتالیا سفر می کند تا هر از گاهی پدر خود را در زندان دیگری دنبال کند و مبالغ زندگی اش را ترسیم کند ، وی ادامه می دهد: “والدینی وجود دارند که برای عشق یاد می گیرند منتظر بمانند. بچه ها بالغ می شوند. برای عشق ، من اتفاق می افتم که منتظر بازگشت پدر باشم. برای کسانی مانند ما ، امید یک وظیفه است. “

ایستگاه نهم

سقوط و بلند شدن دوباره شهادت یک زندانی است که خود را در آنچه که در ایستگاه نهم در نظر گرفته شده است می بیند (“عیسی بار سوم می افتد”). وی می نویسد: “مثل پیترو ، هزاران بهانه را برای اشتباهات خود جستجو كرده ام و پیدا کردم: واقعیت عجیب این است که همیشه یک قطعه از خوبی ها در درون من روشن نگه داشته شده است.” و او نتیجه می گیرد: “درست است که من به هزار قطعه رفتم ، اما نکته مهم این است که این قطعات هنوز هم می توانند دوباره توصیف شوند. آسان نیست: با این وجود ، تنها چیز است که در اینجا هنوز معنی دارد”.

ایستگاه دهم

همانطور که در ایستگاه دهم “عیسی از جامه خود سلب شد” به یاد می آید ، بنابراین یک مربی می بیند بسیاری از افراد داخل زندان نیز از عزت و احترام به خود و دیگران محروم می شوند. آنها زن و مرد هستند “که از ضعف خود غافلگیر شده اند و اغلب از آنچه لازم است برای درک شر مرتکب شده محروم می شوند. با این حال ، بعضی اوقات ، آنها شبیه کودکانی هستند که تازه متولد شده اند ، که هنوز هم می توانند شکل بگیرند”. اما انجام این تعهد کار ساده ای نیست. وی می گوید: “در این سرویس ظریف – او می نویسد – ما نباید احساس رها کنیم ، تا بتوانیم از وجود بسیاری از مواردی که به ما واگذار شده است حمایت کنیم و هر روز خطر غرق شدن را به خطر می اندازد.”

خبر پیشنهادی  "منحنی خطر بالایی دارد ، اجازه دهید تحرک را کاهش دهیم"

ایستگاه یازدهم

در ایستگاه یازدهم از طریق Via Crucis (“عیسی به صلیب میخ زده است”) مراقبه متعلق به کشیشی است که متهم شده و سپس تبرئه می شود. شخصی وی از طریق صلیب ، 10 سال به طول انجامید ، “پر از پوشه ها ، سوء ظن ها ، اتهامات ، توهین ها”. او می گوید ، از آنجا که او به سختی مصیبت زد ، بسیاری از سیرین ها را ملاقات کرد که وزن صلیب را با او تحمل می کردند. آنها با هم برای پسری كه او را متهم می كردند دعا كردیم. “روزی که من با فرمول کامل تبرئه شدم – او می نویسد – فهمیدم که از ده سال قبل شادتر بودم: من با دست خود عمل خدا را لمس کردم. با آویزان کردن از روی صلیب ، کشیش من روشن شد.”

ایستگاه دوازدهم

متنی که در مورد ایستگاه XII اظهار نظر می کند (“عیسی بر روی صلیب می میرد) توسط یک استاد نظارت است.” عدالت واقعی – او می گوید – فقط با رحمت امکان پذیر است که انسان را برای همیشه بر روی صلیب نمیخکوب می کند. “لازم است که به او کمک کنیم. دوباره بیدار شوید و آن خوبی را کشف کنید که علیرغم همه چیز ، “هرگز به طور کامل در قلب او نمی گذرد”. اما فقط با یادگیری می توان “شناخت فرد پنهان در پشت گناه مرتکب شده” را انجام داد ، بنابراین می توانید “افقی را ببینید که این دعا به خداوند محکوم است. “دعا به خداوند این است که” دادرسان ، قاضیان و وکلا ، خود را در انجام خدمت خود صراط نگه دارند “به نفع همه فقیرترین.

ایستگاه سیزدهم

در ایستگاه XIII (“عیسی از صلیب رها می شود”) مدیتیشن توسط یک وکیل است که شصت سال داوطلب در زندان بوده است. “او می گوید:” ما مسیحیان اغلب در چاپلوسی احساس بهتر از دیگران قرار می گیریم (…) با رفتن از یک سلول به سلول دیگر ، مرگ را می بینم که درون آن زندگی می کند “. وظیفه آن متوقف کردن سکوت قبل از بسیاری از “چهره های ویران شده توسط شر است و گوش به رحمت آنها”. استقبال از شخص این است که اشتباهی را که از نگاهش مرتکب شده اید ، منتقل کنید. وی گفت: “تنها از این طریق او می تواند اعتماد به نفس خود را بدست آورد و قدرت تسلیم در امر خیر را بدست می آورد ، و تصور می کند که خود متفاوت از آنچه در حال حاضر دیده می شود”. این رسالت کلیساست.

ایستگاه چهاردهم

“عیسی دفن شده است” آخرین ایستگاه ، XIV است: سخنان یک افسر پلیس زندان ، دیوان دائمی ، از طریق Crucis نتیجه می گیرد. در کار خود ، او هر روز رنج را لمس می کند و می داند که در زندان “یک مرد خوب می تواند تبدیل به یک مرد سادیستی شود. یک مرد بدکار می تواند بهتر شود”. این نیز به او بستگی دارد. و دادن فرصت دیگر به کسانی که به نفع شر بودند ، به تعهد روزانه او تبدیل شده است که “به حرکات ، توجه و کلمات قادر به ایجاد تفاوت” ترجمه می شود. قادر به امید دادن به افرادی که در فکر دریافت استعفا و ترساندن هستند ، پس از گذراندن مجازات خود ، امتناع جدیدی از جامعه خواهد کرد. “در زندان – او نتیجه گیری می کند – من به آنها یادآوری می کنم که با خدا هیچ گناهی حرف آخر را نخواهد زد”.