AGI – نبردها همیشه پیروز می شوند ، اما فرار از مرگ دشوار است. به خصوص اگر کسی صحبت کند دو سال تحقیق در مورد جنگلهای کوردیلرا ، تیمی ویژه در زمینه شکار و از بین بردن ، اعترافات دبرا ، اعدام آموزش دیده است: این تاریخچه پایان ارنستو چه گوارا ، اسطوره انقلاب کاسترو است. در واقع ، انقلاب جوانان را به وجود آورد.

آوردن کاستروئیسم به قلب آمریکای لاتین

اصل و نسب او بر مردم کوبا چنان قوی بود که حتی فیدل نیز به آن حسادت می ورزید و او را برای حمل کلمه کاستروئیسم به قلب آمریکای لاتین بر روی نوک سرنیزه های خود فرستاد. هرگز برنمی گشت. در اینجا شروع می شود داستان فاش شده توسط پوشه ای از ورق های تایپ شده ، کابل های محرمانه و یادداشت های ساده – به همین دلیل ظرافت کمتری دارد – در این ساعت ها دوباره در واشنگتن ظاهر شد ، جایی که می توانستید هر کاری را که می خواهید انجام دهید و در واقع پایان اسطوره را می خواستید.

خبر پیشنهادی  توسط پلیس آتلانتا در 27 سالگی کشته شد ، یک فیلم شوک جدید ظاهر می شود

سندی در مورد تقبیح Regis Debray که به ایالات متحده اطمینان می دهد گوارا واقعاً در بولیوی است

غروب خورشید چه گوارا شاید از همان لحظه کراهت آن آغاز شود، به این معناست که عکسی که از دیدگاه عجیبی توسط آلبرتو کوردا ، عکاس Revolucion از او گرفته شده است. مارس 1960 بود و باربودوها در خیابان های هاوانا پیروز شدند. اما آن جوان بیش از حد زیبا ، نگاهش بیش از حد شدید بود: در قلب تمام نسل ها به پایان رسید ، روی تی شرت های هزاران دانشجوی دانشگاه های بورژوایی سرمایه داری چاپ شد ، این شور و شوق را برانگیخت. و می دانید ، اشتیاق و تحسین همیشه یک نکته منفی دارد. شاید این دلیل قطع ناشنوایی با کاسترو نبود ، معروف به جسمی خاص و کاریزمای غیر قابل انکار.

خبر پیشنهادی  7 زندگی پرمخاطب ترین "هدف" در تاریخ فوتبال

© آنتوان لورگنیر / فقط جهانی / خبرگزاری فرانسه

چهره چه گوارا در عکس مشهور آلبرتو کوردا ، نقاشی شده بر روی دیواری در هاوانا ، ردیابی شده است

احتمالاً یک سلسله اختلافات سیاسی و عقیدتی بیش از همه نشان داده شده است ، اما واقعیت این است که تنها چهار سال پس از آن عکس ارنستو راهی را در پیش گرفت که وی را از کوبا بیرون کشید. یا داوطلبانه بود

شکست ماجراجویی در کنگو

او برای سخنرانی در سازمان ملل در لانه شیر رفت و سپس به خانه بازگشت اما اندکی بعد دوباره عزیمت کرد و مقصد آفریقا بود. الگویی که پس از مرگ وی نیز تکرار می شود: صادرات انقلاب کوبا به امپراتوری های استعمار سابق که از لندن یا پاریس آزاد شدند ، مانند بعداً از لیسبون. وی یک تحقیق طولانی بود تا مشخص کند آیا شرایط صادرات روند انقلابی به بلوغ رسیده است.

وی نتیجه گرفت که بله ، این می تواند در رئیس جمهور کنگو جوزف کاساووبو انجام شود. اما خیلی اشتباه کرده بود. بازگشت آرام او به هاوانا جز یک راهپیمایی پیروزمندانه نبود. به طور موثر از مراسم عمومی ناپدید می شود.

با این حال ، در یک مورد ، او و کاسترو توافق کردند. در واقع ، در دو. اولین – شاید به دلایل مخالف – این که هیچ دلیلی برای تعلیق تلاش برای صدور انقلاب وجود نداشت. دوم این که ایالات متحده ، به ویژه پس از ترس شدید از بحران موشکی 1962 ، چشم خود را به مناطق کارائیب و آمریکای مرکزی دوخته بود. شرایط باعث آزاد شدن فضاهای آزاد در جنوب شد. آنجا می توانید امتحان کنید. پایان نکات اساسی توافق نامه بین لیدر ماکسیمو و همراهی که قطعاً او را در شب خلیج خوک ها رها نکرده است.

به عنوان یک مرگ پیچیده که گوارا

© آنتوان لورگنیر / فقط جهانی / خبرگزاری فرانسه

چه گوارا و فیدل کاسترو در هاوانا در بحران خلیج خوک ها

آرژانتین یا بولیوی؟

در حقیقت ، چه گوارا بر روی آرژانتین خود شرط بست ، و به نادرستی متقاعد شد که وضعیت اجتماعی و وجود همدردی خاصی نسبت به این امر از سوی طبقات روشنفکر از اهمیت برخوردار است. کاسترو در عوض برای بولیوی تصمیم گرفت ، زیرا انگیزه ای منفرد نداشت. مورد اول از نظر ژئواستراتژیک بود (موضوعی که در آن گفتگوی آن بدرخشید): آرژانتین دومین غول بزرگ آمریکای جنوبی است ، اما از نظر جغرافیایی غیرمتمرکز باقی مانده است. بولیوی ، بدون شک از اهمیت کمتری برخوردار است ، این مزیت را دارد که در مرکز صفحه شطرنج قرار دارد که می توان از آن طریق کل قاره را بی ثبات کرد.

به عنوان یک مرگ پیچیده که گوارا

© بایگانی اسنارک / عکس 12 / خبرگزاری فرانسه

چه گوارا در سال 1960 در هاوانا با فیدل کاسترو گفتگو می کند

آن سال ها بازی صفر جمع و تئوری دومینو بود، که برای آن Cabot Lodge متقاعد شده بود که از دست دادن در ویتنام به معنای از دست دادن کل آسیا و دادن خودکار همه چیز به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است. از طرف دیگر ، پیروزی در لاپاز به معنای تبدیل شدن کوبای انقلابی به انقلابی بود – عبارتی که شایسته بدترین واژگان استعمار سرمایه داری است – را ببخشید – یک امپراتوری کوچک. در مورد روابط با مسکو ، ما می دیدیم که چه باید بکنیم.

علاوه بر این ، یک سوال دیگر وجود داشت ، یک سوال ناگفته: اسطوره آرژانتینی بود ، آرژانتین مهم و غنی بود ، بنابراین تحویل آرژانتین به افسانه یک دوگانگی انقلابی و شاید حتی شخصی ایجاد می کرد. کاسترو کمتر از چه گوارا شوت زد اما از نظر سیاسی مطمئناً پشت سر او نبود. ارنستو در نوامبر 1966 با نشان دادن گذرنامه جعلی اروگوئه در گمرک ، آنجا را ترک کرد. در اینجا شکار Che توسط سیا آغاز می شود. اسنادی که امروز به عنوان بخشی از بایگانی امنیت ملی دیجیتال دانشگاه جورج واشنگتن منتشر شده است ، این را نشان می دهد اطلاعات رئیس جمهور جانسون را دائماً مطلع می ساخت، اما این بدان معنا نیست که او چیزی نمی داند که پرنده جنگل برای استراحت کجا رفته است.

راستش آنها حتی اعتقادی به واشنگتن نداشتند که گوارا در کنگو به سرانجام رسیده است. آمریکای جنوبی در آفریقا چه می کند؟ باید پذیرفت که انقلاب خیالی کاسترو قدرت پردازش بسیار بیشتری نسبت به دیوان سالاران لانگلی داشت. از طرف دیگر ، لانگلی خیلی زود شروع به پرورش یک تثبیت واقعی برای سرنوشت شخصی این فراری جوان کرد.

کابل سفیر

اولین چیزی که او با خودش گفت ، همچنین چیزی که تکرار می شود ، مردن او بود. به طور دقیق ، چه گوارا پیش از این در سال 1965 ، هنگامی که جانسون تفنگداران را به جمهوری دومنیکن فرستاد ، جان خود را از دست داده بود. چیزی که در برابر واقعیت ها مقاومت نکرد ، اما مانند همه افسانه ها مردن سخت بود. حتی در سال 1967 کسانی در CIA بودند که قسم خورده و شکنجه می کردند که اوضاع واقعاً به این ترتیب پیش رفته است. و این غیر از رئیس عملیات پنهانی ، دزموند فیتز جرالد نبود.

در آن فضای بیش از حد هیجان زده تقریباً هر روز گزارش متفاوتی روی میز جانسون در دفتر بیضی شکل می رسید: این گزارش در پرو است. نه. در کلمبیا او به مکزیک رفت ، نقشه ای در برزیل ، او حتی به ویتنام رسید. و بنابراین همه اضطراب های جانسون ، وقتی او هر بار هزاران نفر پسران را به ژنرال وست مورلند می فرستاد ، برطرف می شود. تعجب نکنید اگر در این مرحله ، کابل سفیر آمریکا در بولیوی شنیده نشده است. “این می تواند اینجا باشد”، دیپلمات می گفت. ریچارد هلمز ، رئیس سیا ، شخصاً پاسخ داد ، این امکان پذیر نیست.

اشتباهات مهلک

به طور خلاصه گوارا کار خود را با یک برتری بزرگ آغاز کرد. با این حال ، او تقریباً بلافاصله پایتخت را خراب کرد. اولین اشتباه غیرقابل بخشش وی هنگامی که وارد بولیوی شد (این بار با جدیت) از پراگ ، قطع رابطه با حزب کمونیست محلی بود. وزیر ماریو مونجه گفت که او مایل است ساختار را متلاشی کند و به همراه معدنچیان و اتحادیه های کارگری به شورشیان بپیوندد. همانطور که در مقاله های خود نوشت بعداً بهبود یافت ، چه گوارا می خواست تنها کسی فرمانده باشد و پیشنهاد را رد کرد. کامپیوتر کنترل لاپاز را در اختیار دارد ، وی کنترل تمام بولیوی را دارد.

وی با این کار ، نظریه لین پیائو را که در آن زمان بسیار مشهور بود ، درباره ناملایمات شهر و روستا تأیید کرد ، اما پایه های شکست خود را بنا نهاد. مفهوم مائوئیستی برای جایگزینی طبقه پرولتاریا با دهقانان م workedثر نبود. برای آنچه که ما آن را Magnificent Seven اصل می نامیم ، که چند سال قبل به عنوان بازسازی هفت سامورایی آکیرا کوروساوا در سینماها اکران شده بود ، کارساز نخواهد بود.

در آخرین صحنه از هر دو نسخه ، سلحشور ، هر چند برنده ، اذعان می کند که کشاورز قدرتی دارد که کسانی که اسلحه کار می کنند هرگز نخواهند داشت: ثبات کاشت و برداشت. دهقان بولیوی با مکزیکی یا ژاپنی تفاوتی ندارد و این باعث محکومیت Guerrero Heroico کردا شد.

اقدامات در منطقه کوچابامبا ، نزدیک به رشته کوه آند متمرکز بود. جنگل ها و مزارع ، رودخانه ها و روستاها. گوارا موفقیت های اولیه و مشکلات سریع را ثبت کرد: او مکان ها را نمی شناخت ، نمی توانست خودش را برای مردم محلی درک کند. این شركت شصت انقلابی حرفه ای خود را به عنوان فرستاده های یك نوع جوخه مرگ در نظر گرفت و از آنها ترسید. وقتی کشاورز می ترسد ، کنترل سرزمین غیرممکن است: آمریکایی ها نیز آن را در مزارع برنج مکونگ یاد می گرفتند. با این حال ، برای سیا ، او هنوز در گوشه دیگری از آمریکای لاتین بود. جانسون آن را در گزارش ها خواند.

تقبیح روشنفکر فرانسوی

با این حال کسانی بودند که او را پیدا کردند: رگیس دبری ، محصل روشنفکر پاریس در سمت چپ و طرفدار انقلاب ها. داستان او سزاوار یک داستان جداگانه است ، اما آنچه از روزنامه ها برمی آید ، برابر است با تأیید اتهاماتی که از آن لحظه به بعد ، جهان چپ می زد. کسانی که به طرز قابل توجهی در دستگیری ارنستو چه گوارا سهیم بوده اند.

سند آتش سوزی در لا هیگوئرا

در 10 مه 1967 ، یک کابل سیا به واشنگتن گزارش داد که نه تنها دبرای رهبر چریک های کوبا را شناسایی کرده است ، بلکه مجموعه ای از جزئیات را نیز ارائه داده است که فقط چه می توانست از آنها مطلع باشد. اول از همه ، داستان ماه های او در کنگو ، زمانی که CIA او را در دومنیکا باور کرد. برعکس: دبرا (در این حین دستگیری مناسب مردان دیکتاتوری بولیوی) می توانست ادعا کند که گوارا متن مانیفست آماده را برای اعلام در لحظه پیروزی به او نشان داده است.

دیگر هیچ شکی وجود ندارد. دو فرستاده سیا ، فلیکس رودریگز و گوستاوو ویلدو ، برای تشکیل یک واحد ویژه به لاپاز فرستاده می شوند. طبق گفته شورای امنیت ملی ارتش بولیوی کاملاً آماده نیست و این را می توان از پیشرفت عملیات های میدانی مشاهده کرد. این یک تیم “شکار و کشتن” از مردان است که به طور ویژه در جنگ های جنگی آموزش دیده اند. ماهها سخت کوشی و پایان وقت ملاقات با مرگ.

گمشده در جنگل

در شامگاه 7 اکتبر 1967 به نظر می رسد چه گوارا گم شده است: او باید به گروهی از سه روستا برسد که قبلاً برخی اقدامات را انجام داده است ، اما نمی تواند آنها را پیدا کند. او باید به یک زن دهقان روی بیاورد ، که راه را به او نشان می دهد: سه مایل به شمال. صبح روز بعد او و افرادش در نزدیکی لا هیگوئرا ، چند كلبه در وسط هیچ جا ، رهگیری شدند. رنجرزهای بولیوی ، به اصطلاح مردان اسکادران دولتی ، آتش باز می کنند. چه پشت سر می ماند تا عقب نشینی خود را بپوشاند ، از زخمی ها محافظت می کند اما تفنگ او را گرفت و مهمات اسلحه را تمام می کند. زخمی در گوساله ، او باید تسلیم شود.

این پایان رویای انقلابی است که دهقانان هرگز آن را نپذیرفته اند. اسنادی که در این روزها منتشر شده نیز بیانگر اراده آمریکایی ها برای نجات جان رهبر انقلاب است. درست تر اینکه بگوییم: او را زنده بگیریم.

در اینجا ، اگر اوضاع واقعاً به این ترتیب پیش رفته باشد ، یک مسابقه برای پوست سر Che باز می شود ، و هر کسی که در زمین باشد برنده می شود. بولیوی ، به عبارت دیگر: زمان لازم برای رسیدن یک پیام فوری از واشنگتن برای فرماندهی سفارت در لاپاز برای مداخله در دولت ، و یکی از دولت برای انتقال به جنگل ، و اسطوره تیراندازی شد. ساعت 9/15 بعدازظهر روز 9 اکتبر 1967 است. در دو ساعت قبل از رودریگز ، که در نقش یک ارتش منظم بازی می کند ، با مرد محکوم به طور طولانی صحبت کرد (او شخصاً دستور قتل را دریافت کرد).

اولین گزارش از مرگ چه گوارا

از نظر جلادش ، قهرمان جوان و خوش تیپ اطمینان دارد که روح او همچنان به الهام از شورش ها و انقلاب ها ادامه خواهد داد. دقیقاً اینطور نبود. اگر می گفت “هیچ کس باور نخواهد کرد که من مرده ام” در عوض خیلی خوب می دید. جانسون خودش دو روز طول کشید تا خبر را بپذیرد. نیازی به گفتن جوانان دانشگاه های جهان سرمایه داری نیست.