AGI – “آدم ربای آنا بولگاری ، مالک مشترک فروشگاه جواهرات معروف از طریق Condotti و پسرش جورجیو کالیسونی که دیروز در ویلای خود در آوریل ربوده شدند ، هنوز حاضر نشده اند”. با صدای برونو وسپا ، سی و هفت سال پیش رهبر ارکستر Tg1 ، جرم مستند ، افتتاح می شود “من تو را در چشم دیدم” ، نوشته شده توسط وانیا کولاسانتیبه کارگردانی آندره منگینی و تولید انحصاری RaiPlay ، سکویی که از 19 نوامبر گذشته ، سالگرد دلخراش آن آدم ربایی 1983 که 35 روز به طول انجامید ، در آن موجود است ، هزینه ای چهار میلیارد لیره و بیش از همه ، فداکاری گوش سمت راست جورجیو کالیسونی هفده ساله ، که توسط آدم ربایان ساردنیایی با چاقو بریده شد و برای تسریع در پرداخت دیه به خانواده فرستاده شد

جورجیو ، اکنون 54 ساله ، دفاتر اسناد رسمی ، متاهل و پدر دو دختر 18 و 19 ساله ، دیامانته و دلفینا ، بود که می خواست داستان خود را در مستند اختصاص داده شده به مادرش ، که ماه مه گذشته در سن 93 سالگی درگذشت ، تعریف کند. “من تو را در چشم دیدم” ، مصاحبه شده توسط كولاسانتی ، خاطرات او را با خاطرات پسرش كه به او مدیون هستیم عوض می كند: همانطور كه ​​در ابتدای سند جنایت می گوید ، جایی كه او همیشه در پیش زمینه نشان داده می شود و هرگز از طرف گوش آزرده ، كالیسونی در چشم یكی از آدم ربایان “كسی را كه خود را ریكاردو می نامید” دید ، از ترس کشف و کشته شد ، اما پس از آن موفق شد ، به لطف این نگاه ، او را در مرحله آزمایش بشناسد.

خبر پیشنهادی  "من هم دوست دارم توده ها را جشن بگیرم اما قوانین باید رعایت شوند"

جورجیو کالیسونی ، که هرگز اینگونه به خودش نگفته بود ، می خواست صفحه ای تاریک و فراموش شده از تاریخ ایتالیا ، یعنی آدم ربایی را به تصویر بکشد. – وانیا کولسانتی برای AGI توضیح می دهد – و آدم ربایی که در حافظه جمعی توسط پل گتی که ده سال قبل اتفاق افتاده بود ، تیره و تار شد (گوش جورجیو با جراحی های دقیق تر توسط همان جراح آمریکایی ، برت برنت بازسازی شد ، که قبلاً گتی را کار کرده بود.

با یک تلاش تیمی عالی ، که در آن الساندرو کرستتی ، متصدی و محقق آندره دالفونسو ، شرکت داشتند ، “نوعی باستان شناس از تصاویر” مستندات جنایی “، با مقدار زیادی ماده اولیه بازیافت شده در ویترین های رای ، خاطره خانواده را جمع می کند و تاریخچه ایتالیایی ، شهادت کسانی که در زمان آدم ربایی فیلم در کلینیک در ویلا بودند ، هنگامی که یک بار منتشر شد ، وی ده سال از دست داد ، جورجیو 14 ، با بازسازی آن دوره که پرتینی رئیس جمهور بود ، کراکسی بود نخست وزیر ، و خبر آزادی دو گروگان در شب کریسمس توسط مفسر Rai که شعله ور آژانس را هنگام مراسم کریسمس پاپ ژان پل دوم خواند ، داده شد.

خبر پیشنهادی  حریری می گوید آماده است تا نخست وزیر لبنان شود

در داستان آن آدم ربایی که هشت سال پس از آن رخ داده بود که خانواده توسط جیان بولگاری مورد حمله قرار گرفته بودند ، کولاسانتی جزئیات غم انگیز و دلخراشی را منتشر کرد (“آنا و جورجیو مجبور شدند نان سخت ، گوشت کنسرو شده و ماهی تن بخورند و برای شستن خود از پوست نارنگی استفاده کنند”) او به Agi نشان می دهد) در عوض فضای بسیار خوبی برای رابطه مادر و کودک ایجاد می کند ، بر اثر ایجاد برش وحشتناک گوش ، که توسط کالیسونی با جزئیات بیان می شود ، ایجاد می شود: “در 16 دسامبر ، ساعت هفت شب ، ریکاردو وارد شد (زیرا خودش را یکی از آدم ربایان خوانده بود) عصبانی شد زیرا دادگستری کالاهایی را که با آن خانواده باید باج می پرداختند – او به یاد می آورد – آنها مرا به چادر خود فرا خواندند ، آنها به من گفتند كه از آنجا كه خانواده ام هزینه ای پرداخت نمی كنند ، گوش من را می برند (“فقط یك قطعه كوچك ..”) حتی اگر برش آنچنان كم باشد “

دعای آنا برای فدا کردن خود در جای خود فایده ای نداشت: “بدیهی است که آنها فکر می کردند گوش پسر تأثیر بیشتری خواهد داشت ، آنها به من مقداری گراپا دادند و آن را با چاقوی بزرگ بریدند”. کالیسونی گریه نکرد و جیغ نکشید ، برای اینکه مادرش را از این درد بیشتر دریغ کند ، موهایش را از ناامیدی پاره کرد و نتوانست از این ویرانگری برای پسرش جلوگیری کند: “در عکسی که آدم ربایان با زنجیر مادر و پسر فاش کردند ، جورجیو یک باند بزرگ روی گوش خود بسته بود و روسری روی سر او دقیقاً به دلیل نیاز به پوشاندن آن است. “، نویسنده می گوید.

خبر پیشنهادی  تناقض تبدیل آزاد به اسارت

بولگاری ، چند ماه قبل از مرگ در این فیلم مصاحبه ، با موهای سفید و رژ لبش ، از اتاق نشیمن به كولاسانتی می گوید وحشت آن روزها ، قدرت نجات دهنده ادبیات و دین ، ​​به نقل از دانته ، گوزانو نئولوژی های شاعرانه آن لحظات (مانند “وحشت بر همه چیز پیروز می شود)” و همچنین می گوید که چقدر همیشه احساس سپاسگزاری نسبت به پسرش داشته است: “بدون فدا کردن گوش او شاید ما اینجا نبودیم” ، “او هرگز از اینكه قادر به اجتناب از آن نبود ، رنج برد.”

به نوبه خود ، کالیسونی ، اکنون که مادرش دیگر در آنجا نیست ، مطمئن است که این مستند “او را ابدی می کند”. او از آن فاجعه هفده ساله اش ، زمان بیشتری نسبت به مادرش داشت تا ضربه را متابولیزه کند ، اما همانطور که همسرش در این مستند می گوید ، مدت زیادی طول کشید تا بتواند خود را از وسواس قفل کردن درهای خانه نجات دهد.