بنیاد Gesualdo Bufalino

“من برای یادآوری ، شکست دادن فراموشی ، سکوت ، چاله های خاکستری زمان می نویسم ، تا آنچه را که در گذشته با تقلید تقلید از شکسپیر ، معجزه Encore ، یعنی” وجود دوباره زیبا “را خوانده ام ، در خودم به سرانجام برسانم. به این ترتیب صحبت شد Gesualdo Bufalino ، صد سال پیش در چنین روزی متولد شد. برای استاد نویسنده اهل Comiso همه چیز از 15 نوامبر 1920 آغاز شد.

پسر ماریا الیا ، خانه دار و بیاجیو ، آهنگر تحصیل کرده و علاقه به کتاب. بوفالینو از کودکی با دنیای کلمات و نوشتن آشنایی نشان داده است. او مجذوب فرهنگ نامه ها و گلچین های شاعرانه ای است که در کتابخانه کوچک پدرش یافت می شود. وی تحصیلات دبیرستان را در راگوسا آغاز کرد.

پس از دو سال بازگشت به کومیسو ، که در این فاصله مقر دبیرستان کلاسیک شده است. معلم ایتالیایی او دانته با استعداد ، پائولو نیکوزیا ، دانش آموز جیووانی آلفردو سزارو است. در سال 1939 بوفالینو جایزه نثر لاتین را برای سیسیل برنده جایزه Cicero Pro Archia گرفت ، که توسط م byسسه ملی مطالعات رومی ممنوع شد.

این سالها سال کشف ادبیات اروپا ، خواندن بزرگان کلاسیک فرانسوی و روسی ، علاقه به بودلر و تلاش او برای برگرداندن گلهای شیطانی ، از ایتالیایی به فرانسوی ، نداشتن نسخه در زبان است. در همان سالها بوفالینو متأثر از قرائتش آیاتی را نوشت و توجه زیاد او به سینما ، به ویژه فرانسه ، علایق فرهنگی او را تکمیل کرد.

در سال 1940 برای بوفالینو زمان آموزش در دانشکده ادبیات دانشگاه کاتانیا فرا می رسد ، اما در سال 1942 به دلیل فراخواندن مجبور به قطع تحصیل می شود. پایان نامه وی اخیراً در دانشگاه پالرمو پیدا شد. او که در Campobasso مستقر است ، برای دوره ای از دانشجویان رسمی به Fano ، در منطقه Marche منتقل می شود ، در آنجا با آنجلو رومانو ، نویسنده و روشنفکر میلانی با پیشینه کاتولیک دیدار و دوست می شود.

خبر پیشنهادی  کونته می گوید ، از سرگیری فعالیت های تولید در 4 ماه مه "منطقی" خواهد بود

فردای 8 سپتامبر 1943 او در Sacile ، در Friuli است. متلاشی شده ، وی به طور ماجراجویانه ای از دستگیری آلمانی ها فرار می کند و به دوستانش در رجیو امیلیا پناه می برد. در پاییز سال 1944 او به بیماری سل مبتلا شد و در بیمارستان اسکاندینو بستری شد. در اینجا یک پزشک با تحصیلات عالی یک کتابخانه چشمگیر را در اختیار دارد. در طول بستری شدن خود ، بوفالینو برای مطالعه کتابهای مختلف به زیرزمین آسایشگاه می رود. او برای اولین بار Recherche پروست را به فرانسه کشف و می خواند.

پس از پایان جنگ به یک آسایشگاه در “Conca d’Oro” در پالرمو نقل مکان کرد. در این دوره ، وی به درخواست دوستش رومانو ، با مجلات لومپارد “L’Uomo” و “Democrazia” همکاری کرد و برخی از اشعار و برخی از نثر را منتشر کرد. وی با ثبت نام در دانشگاه پالرمو تحصیلات خود را از سر گرفت.

در مارس 1947 ، به محض بهبودی ، در رشته ادبیات فارغ التحصیل شد و بدون اینکه آن را ترک کند به کومیسو بازگشت. در سال 1949 در مسابقات دولتی شرکت کرد و صلاحیت تدریس را کسب کرد. او اولین قرار ملاقات خود را در انستیتوی Magistral of Modica دریافت می کند و در آنجا به مدت دو سال در آنجا تدریس می کند. بعداً وی انتقال به ویتوریا را بدست آورد ، جایی که تا سال 1975 در آنجا تدریس می کند ، در مitسسه “G. مازینی ». وی در مدرسه به سیسیل اهمیت می داد ، همچنین به این دلیل که به سرزمین خود اهمیت می داد: “مافیایی توسط ارتش معلمان ابتدایی پیروز خواهد شد” ، وی با اعتقاد متقابل تأیید کرد.

در سال 1950 او شرح طولانی رمان “Diceria dell’untore” را آغاز کرد ، اما فراتر از طرح نبود. در این دوره او به ترجمه Les fleurs بودلر و Les Contrerimes از Toulet ادامه داد. او کتاب های مختلفی می خواند ، فیلم های زیادی می بیند ، موسیقی جاز گوش می دهد. در سال 1971 او پیش نویس Diceria dell’untore را به اتمام رساند و بازنگری ده ساله در این کار را آغاز کرد. در سال 1976 وی مداخلات همگرا را در مجموعه مقالات Comiso viva ، مجلد منتشر شده توسط Pro Loco ، كه بوفالینو مقدمه و سه بخش از این مجموعه را نوشت ، هماهنگ كرد.

خبر پیشنهادی  Confindustria با دولت فشار می آورد ، ضربه می زند و پاسخ می دهد

در همان سال ، او در یک محل اقامت خود در یک کشور دوست ، گروهی از عکسهای قدیمی را کشف کرد که بین اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 توسط دو فرد برجسته از کومو ، Gioacchino Iacono و Francesco Meli گرفته شده است. او نمایشگاهی در کمیسو ترتیب می دهد و مقدمه یک کاتالوگ کوچک را می نویسد. در سال 1978 عکس ها روز گذشته توسط انزو و الویرا سلریو با عنوان Comiso در حجم منتشر شد. تصاویری از زندگی نجیب و روستایی ، همراه با مقدمه طولانی بوفالینو.

این متن کنجکاوی الویرا سلریو و لئوناردو اسکیاسیا را برانگیخته است که از او می خواهند هر یک از آثار خود را منتشر کند. فقط در سال 1981 بود که بوفالینو تصمیم گرفت اولین رمان خود را ، Diceria dell’untore ، از کشو استخراج کند ، که با موفقیت زیادی توسط منتقدان و خوانندگان روبرو شد ، که با پیروزی جایزه Campiello تحریم شد. پس از تأخیر ، بوفالینو پانزده سال فعالیت تولیدی شدید را با ناشران بزرگ و کوچک افتتاح می کند.

“این به نظر من – او نوشت – وظیفه مدنی و بشردوستانه نویسنده است: تبدیل شدن به یک نویسنده و قانون گذار از هرج و مرج در همان زمان ، نگهبان قانون و در عین حال برهم زدن صلح. یک دزد آتش که راز خاکستر را در بین مردم حمل می کند ، اعتراف به ناخوشایند ، جاسوسی مقدس ، خدایی که برای همه مرگ است. آیا این به معنای این نیست که نوشتن همان نماز خواندن است؟ “.

در سال 1981 ، پدرش بیاجیو پس از مدتها رنج و عذاب ، درگذشت. در دسامبر 1982 پس از نامزدی طولانی با شاگرد سابق خود ، جیوانا لژیو “ازدواج بسیار محتاطانه ای” بست. در این دوره همکاری مداوم “Il Giornale” توسط ایندرو مونتانلی و گهگاه در “La Stampa” در تورین ، “Corriere della Sera” ، “La Repubblica” ، “Il Messaggero” ، “L’Epresso” ، “لا سیسیلیا” و “جورناله دی سیسیلیا”.

خبر پیشنهادی  2.7 میلیون کارگر در تاریخ 4 ماه مه ترک می کنند. کسی در حال حاضر در روز دوشنبه

در سال 1988 وی با رمان Le menzogne ​​della notte ، منتشر شده توسط بومپیانی ، برنده جایزه Strega شد. در سال 1992 اولین جلد از آثار Gesualdo Bufalino 1981-1988 برای “Classici Bompiani” با ویرایش ماریا کورتی و فرانچسکا کاپوتو منتشر شد. در 14 ژوئن در یک حادثه رانندگی در بیمارستان ویتوریا درگذشت.

از میان بسیاری از آثار وی ، موزه دومبر (سلریو 1982) ، لامارو عسل (Einaudi 1982) ، فرهنگ نامه شخصیت های بدیع از Don Quixote to the Innominable (Il Saggiatore 1982) ، Argo blind یا رویاهای حافظه (Sellerio 1984) ، Cere perse (سلریو 1985) ، انسان مهاجم و سایر اختراعات (Bompiani 1986) ، Il malpensante. لوناریو سال (Bompiani 1987) ، نور و عزاداری (Sellerio 1988) ، فروش پاییزی (Bompiani 1990) ، Qui pro quo (Bompiani 1991) ، تقویم های یونان.

استاد سیسیلی چگونه معلوم شد که معجزه ادبی معتبری است؟ در اینجا: «برای قابل قبول جلوه دادن واقعیت نوشته شده است. من از بقیه نمی دانم ، اما همیشه غیرممکن بودن زندگی مرا تحت تأثیر قرار داده است ، همیشه به نظرم می رسید که هر لحظه شخصی باید به من بگوید: “دیگر کافی است ، اصلاً درست نیست”. بنابراین من فکر می کنم ما باید بنویسیم تا سعی کنیم به این چرخ غیرممکن و موفق تاس ایمان بیاوریم. اگر کیهان یک متاستاز دیوانه است ، باید تا حدی تقلید کنیم ، تا حدی به دنبال نظمی باشیم که ما را فریب دهد و نجات دهد.

در سال 2007 ، با انتشار جلد دوم آثار بوفالینو 1989-1996 برای مجموعه “Classici Bompiani” ، ویرایش شده توسط Francesca Caputo ، انتشار کلی ادبیات استاد ، نویسنده تقریبا به طور تصادفی … و اگر خدای ادبیات وجود داشته باشد ، امروز برای چندمین بار از او تشکر می کنم.

اگر تصحیح ، پیشنهاد یا نظری دارید ، به آدرس [email protected] بنویسید